محمد رضا واليزاده معجزى

510

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

( غلامرضا خان امير جنگ ) را ملاقات كرده و مراجعت نمايد و ايلخانى را هم در اختيار او مىگذارد در اواسط جمادى الاول 1330 شاهزاده از پشتكوه مراجعت كرد . شب 18 جمادى الاول 1330 شاهزاده به همراهان گفت : « از قرار خبر تلگرافخانه گويا فرمانفرما و جمعى بختيارى به همدان رسيده‌اند و از امام‌جمعه تقاضا مىكند كه به اتفاق ايلخانى به صحنه بروند مبادا تا داود خان كلهر مىرسد فرمان‌فرما به كرمانشاه حمله‌ور شود . امام جمعه جواب مىدهد : « آخوند و پيش جنگى باهم جور نمىآيند و من و ايلخانى چطور جلوى قشون دولت را مىتوانيم بگيريم ؟ اگر داود خان بيايد اين كار در شان اوست . » بالاخره در اثر اصرار شاهزاده امام‌جمعه و ايلخانى و فتح الاياله و سالار مؤيد با دويست و پنجاه سوار به صحنه حركت مىكنند . دو روز بعد مرحوم اعظم السلطنه كاكاوند رئيس طايفه كاكاوند لرستان معروف به « 1 » « خان لره » با صد سوار كاكاوند از هرسين حركت كرده و به آنها ملحق گرديد . شب پنجم جمادى الثانيه 1330 هنگامى كه آنها در چادر ايلخانى گرم صحبت بودند ، يكى از آدم‌هاى سالار الدوله مؤيد از قول يك نفر گلباغى مىگويد : « سردار مجلل شكست خورده و اردوى دولتى رو به كرمانشاه مىآيد . » آن شخص را حاضر كردند و قضايا را به تفصيل براى آنها نقل كرد . حاصل كلام معلوم شد اردوى فرمانفرما فايق آمده و عده‌اى كه به عنوان جلوگير از ورود فرمانفرما رفته بودند ، هريك براى نماندن عذرى مىآورند . اعظم السلطنه هم گفت : " سواران من در مضيقه‌اند و به هرسين مىروم تا داود خان كلهر برسد . "

--> ( 1 ) . اعظم السلطنه رئيس طايفه كاكاوند از خوانين مقتدر و صاحب تجمل لرستان بوده كه داراى دم و دستگاهى اشرافى و ثروتى بسيار و سوارانى مجهز بوده و چون در ايام جوانى او اسكلتى لاغر ( يا بقول لرستانىها لر ) داشته و برادرش ابراهيم خان بدنى فربه لذا او را « خان لر » يعنى خان لاغر خوانده‌اند . اعظم السلطنه همواره با نظر على خان امير اشرف خصومت آشتىناپذير داشته تا اين‌كه با كمك مهر على خان امير منظم حسنوند هم دسته‌اش ، او را در جنگ شكست داده و خود امير اشرف را هم اسير مىكند كه به مناسبت در يكى از فصول اين كتاب به آن اشاره كرده‌ايم . اعظم السلطنه باوجود داشتن صفات خوب دو عيب مهم داشته كه سرانجام اين دو عادت موجب فناء او شده‌اند يكى اين‌كه ماليات محل كاكاوند را به نفع خود برمىداشت و به دولت نمىداد و حتى نصايح دوستانه والى پشتكوه كه او را به اطاعت از امر حكومت وادار مىكرد را نيز به كار نمىبسته و با استفاده از موقعيت جغرافيايى منطقه كاكاوند و هرسين ( محل اقامتش ) كه بين كرمانشاه و لرستان واقع شده ، هر وقت حاكم يا مأمورين حوزه ايالتى كرمانشاه مطالبه مىكردند جواب مىداد كه من اهل لرستانم و مالياتم را به حاكم يا مأمورين لرستان مىدهم و هرگاه حوزهء لرستان مطالبه مىكردند جواب مىداد كه به كرمانشاه مىپردازم و به هيچ كدام نمىداد . عيب ديگر اخلاقى او دست‌درازى به نواميس مردم بود كه سرانجام موجب تحريك رگ غيرت امر هرسينيان شد و او را كشتند و خانه‌اش را غارت كردند .